<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rdf:RDF xmlns="http://purl.org/rss/1.0/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel rdf:about="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/">
	<title>زینبیون</title>
	<link>https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/</link>
	<description></description>
	<dc:language>fa-IR</dc:language>
	<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>
	<items>
		<rdf:Seq>
					<rdf:li rdf:resource="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/فضائل-و-کمالات-نفسانی"/>
					<rdf:li rdf:resource="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/فضائل-و-مکارم-اخلاقی"/>
					<rdf:li rdf:resource="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/خصوصیات-فردی-1"/>
					<rdf:li rdf:resource="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/گذرگاه-تاریخ-و-اسناد-تداوم-مکتب-اسلام"/>
					<rdf:li rdf:resource="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امام-علی-علیه-السلام-نخستین-پیشوای-شیعیان"/>
					<rdf:li rdf:resource="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امامت-پیشوایی-دین"/>
					<rdf:li rdf:resource="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امام-رهبر-معصوم-الهی"/>
					<rdf:li rdf:resource="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/کی-می-رسد-زمانی-که-علی-علیه-السلام-ترسیم-نموده-اند"/>
				</rdf:Seq>
	</items>
</channel>

<item rdf:about="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/فضائل-و-کمالات-نفسانی">
	<title>فضائل و کمالات نفسانی</title>
	<link>https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/فضائل-و-کمالات-نفسانی</link>
	<dc:date>1390-06-27T06:09:21Z</dc:date>	<dc:creator>خواجه سلیمی</dc:creator>
	<dc:subject>همپای  زمان</dc:subject>
		<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;‏&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;/media/blogs/zeinabiyon/www.roozgozar.com-2101.gif&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;انسانهاى شايسته و برگزيده خدادر پرتو شناخت مقام ربوبى حق و بندگى خالصانه او، مدارج رشد وكمال را طى كرده و به اوج قله عبوديت ره پيدا مى‏كنند. شناخت و عبادت، به عنوان سازنده‏ترين مكتب تربيتى، فكر و انديشه انسان را بيدار مى‏كند؛ گرد و غبار گناه را از چهره جان او مى‏شويد وچشمه هاى زلال حكمت را بر زبانش جارى مى‏كند و در نهايت، بينش به وى عطا مى‏كند كه در پرتو نور آن، حقايق اشياء را آنگونه كه هست مى بيند.&lt;br /&gt;انسان بر اثر بندگى خالصانه پروردگار، به مقام قرب و رضوان الهى مى‏رسد و شايستگى آن را پيدا مى‏كند كه خدايش او را بر اسرار پشت پرده آگاه سازد؛ آنچنان كه قرآن مى‏فرمايد:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt; «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ احَداً الّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسوُلٍ.»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; «جن 26-27»&lt;br /&gt;داناى غيب اوست و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمى‏سازد، مگر رسولانى كه آنان را برگزيده است.&lt;br /&gt;انسان برگزيده، در سايه عبادت به مقامى مى‏رسد كه اگر خدا را بخواند، خدايش پاسخ رد به او نخواهد داد، چرا كه خود فرموده است:&lt;br /&gt; &lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;«وَ اذا سَأَلَكَ عِبادِى عَنى فَانى قَريبٌ اجِيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اذا دَعانِ.»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; «بقره /186»&lt;br /&gt;و هنگامى كه بندگان من از تو در باره من سؤال كنند، (بگو:) من نزديكم، دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گويم.&lt;br /&gt;امام صادق (ع) از عميق ترين و بالاترين مرتبه شناخت و بلندترين مرتبه عبوديت حق برخوردار و از مصاديق بارز &lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;«رَضِىَ الّلهُ عَنْهُمْ وَ رَضوُا عَنْهُ»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; «مائده /19»&lt;br /&gt; بود؛ بنابراين جاى شگفت نيست اگر نزد پروردگارش «مستجاب الدعوه» باشد و يا وجودش مظهر كراماتى باشد كه ديگران از ابراز آن ناتوانند؛ و يا از راز دل افراد و اخبار و رويدادهاى آينده مطلع باشد. چه اينكه اينها- در مقابل مقام لقا و رضوان «الّله»- پاداش اندكى است كه خداوند به بندگان شايسته و برگزيده خود مى‏دهد.&lt;br /&gt;در گفتگويى كه ميان امام جواد (ع) و عمربن فرج رُخّجى در باره آگاهى آن حضرت از اندازه و وزن آب دجله روى داده منشأ اين كرامتها همان مقام عبوديت و كرامت نفسانى امام (ع) دانسته شده است. عمربن فرج مى‏گويد:&lt;br /&gt;به امام جواد (ع) در حالى كه در كنار دجله بوديم عرض كردم: شيعيان شما مدعى هستند كه شما از اندازه و وزن آب دجله آگاهى داريد؟ امام (ع) فرمود: آيا خداوند توانايى دارد كه اين دانش را به پشه اى از آفريده هاى خود بدهد يا نه؟&lt;br /&gt;عرض كردم: بلى، خداوند قادر است. فرمود: من نزد خدا گرامى تر از پشه واز بسيارى از آفريده هايش هستم. «انوار البهیه -219»&lt;br /&gt;پس از اين مقدمه كوتاه، به گوشه هايى از فضائل وكمالات نفسانى امام صادق (ع) اشاره مى‏كنيم.&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000080;&quot;&gt;&lt;strong&gt;استجابت دعا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از جمله موهبتهايى كه خداوند به بندگان بر گزيده‏اش همچون پيامبران عنايت كرده استجابت دعاى آنان است. قرآن كريم در چندين آيه «1» به اين مسأله تصريح كرده است به عنوان نمونه در باره حضرت نوح مى‏فرمايد:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt; «وَ نوُحاً اذْ نادى مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبنا لَهُ فَنَجَّيْناهُ وَ اهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظيمِ»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; «انبیا/76»&lt;br /&gt;و نوح را (به ياد آور) هنگامى كه پيش از آن (زمان، پروردگار خود را) خواند. ما دعاى او را مستجاب كرديم؛ و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات داديم.&lt;br /&gt;امامان عليهم السلام نيز از اين موهبت الهى بر خوردار بودند. مورخان وسيره نويسان بر «مستجاب الدعوه» بودن امام صادق (ع) تصريح كرده‏اند. به عنوان نمونه، محمد بن على صبان شافعى مى‏نويسد:&lt;br /&gt;امام صادق (ع) مستجاب الدعوه بود. هرگاه از خداوند چيزى درخواست مى‏كرد، هنوز دعايش به پايان نرسيده واز جايش بر نخاسته بود كه خواسته اش بر آورده مى‏شد. «اسعاف الراغبین /220»&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;background-color: #ffffff;&quot;&gt;&lt;strong&gt;اينك نمونه ها از استجابت دعاى آن حضرت.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;منصور، خليفه عباسى بارها امام (ع) را احضار كرد و هر بار تصميم به آزار يا قتل آن حضرت گرفت. يك بار تصميم جدى بر قتل امام گرفت و به ربيع، دربان خود سفارش كرد كه هرگاه من دست بر دستم زدم تو او را بكش. ولى وقتى امام (ع) بر او وارد شد ازآن حضرت تجليل كرد و به ربيع دستور داد پيشواى ششم را با احترام به مدينه باز گرداند. اين تغيير روش منصور، معلول دعاى امام (ع) بود كه از خداوند خواست شر وى را از حضرتش دفع كند. خداوند نيز اجابت كرد. «بحار ج47ص162»&lt;br /&gt;داوود بن على، فرماندار مدينه، يكى از ياران و خدمتگزاران امام صادق (ع) به نام «معلى بن خنيس» را به شهادت رسانيد. امام (ع) وقتى از جريان شهادت او آگاه شد، به درون اتاقش رفت و شب را تا صبح به عبادت پرداخت. سپيده دم اين دعا از زبان آن حضرت شنيده شد:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt; «يا ذَا الْقَوَةِ الْقَوِيَّةِ، وَ ياذَالِمحالِ الشَّدِيدِ، وَيا ذَا الْعِزَّةِ الَّتى كُلُّ خَلْقِكَ لَها ذَليلٌ‏اكْفِنا هذَا الطَّاغِيَةِ وَ انْتَقِمْ لَنا مِنْهُ.»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اى صاحب قوت قدرتمند، و اى صاحب عقوبت سخت، و اى صاحب عزتى كه تمامى آفريده هايت در برابر آن، خوار و ذليل است؛ شر اين طاغوت را از ما دفع كن و انتقام ما را از او بگير!&lt;br /&gt;هنوز نيايش امام (ع) به پايان نرسيد بود كه صداى شيون از خانه داوود بلند شد و گفته شد كه وى ناگهان مرده است. «ارشاد مفید ص273»&lt;br /&gt;حكم بن عباس كلبى، شاعر سر سپرده بنى اميه، پس از شهادت «زيد بن على» شعرى در هجو وى با مضمون ذيل سرود:&lt;br /&gt;ما زيد را بر چوبه دار زديم و هرگز نديده‏ام كه مهدى بر دار آويخته شود. و شما از روى سفاهت، على (عليه السلام) را با عثمان مقايسه كرديد، در حالى كه عثمان از على برتر و پاكتراست. &lt;br /&gt;امام (ع) وقتى اين شعر را شنيد، دست به دعا بر داشت واز خدا خواست كه حيوان درنده‏اى را بر او مسلط كند واو را بدرد. از قضا بنى اميه او را براى ماموريتى به كوفه اعزام كردند. در راه، شيرى بر او يورش برد و او را دريد و خورد. «کشف الغمه ج 2ص203»&lt;br /&gt;اينها نمونه‏هايى از استجابت دعاى امام (ع) در حق دشمنان خدا و پيامبر (ص) بود.&lt;br /&gt;موارد فروان ديگرى از استجابت دعاى آن حضرت در حق دوستان خدا و ياران خود در كتابهاى تاريخ و حديث ثبت شده است كه به لحاظ محدوديت  از ذكر آنها صرف‏ نظر كرديم. «بحار ج 47ص63 به بعد »&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/فضائل-و-کمالات-نفسانی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
	<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">‏</p>
<p style="text-align: center;"><img src="/media/blogs/zeinabiyon/www.roozgozar.com-2101.gif" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;">انسانهاى شايسته و برگزيده خدادر پرتو شناخت مقام ربوبى حق و بندگى خالصانه او، مدارج رشد وكمال را طى كرده و به اوج قله عبوديت ره پيدا مى‏كنند. شناخت و عبادت، به عنوان سازنده‏ترين مكتب تربيتى، فكر و انديشه انسان را بيدار مى‏كند؛ گرد و غبار گناه را از چهره جان او مى‏شويد وچشمه هاى زلال حكمت را بر زبانش جارى مى‏كند و در نهايت، بينش به وى عطا مى‏كند كه در پرتو نور آن، حقايق اشياء را آنگونه كه هست مى بيند.<br />انسان بر اثر بندگى خالصانه پروردگار، به مقام قرب و رضوان الهى مى‏رسد و شايستگى آن را پيدا مى‏كند كه خدايش او را بر اسرار پشت پرده آگاه سازد؛ آنچنان كه قرآن مى‏فرمايد:<br /><span style="color: #008000;"><strong> «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ احَداً الّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسوُلٍ.»</strong></span> «جن 26-27»<br />داناى غيب اوست و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمى‏سازد، مگر رسولانى كه آنان را برگزيده است.<br />انسان برگزيده، در سايه عبادت به مقامى مى‏رسد كه اگر خدا را بخواند، خدايش پاسخ رد به او نخواهد داد، چرا كه خود فرموده است:<br /> <span style="color: #008000;"><strong>«وَ اذا سَأَلَكَ عِبادِى عَنى فَانى قَريبٌ اجِيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اذا دَعانِ.»</strong></span> «بقره /186»<br />و هنگامى كه بندگان من از تو در باره من سؤال كنند، (بگو:) من نزديكم، دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گويم.<br />امام صادق (ع) از عميق ترين و بالاترين مرتبه شناخت و بلندترين مرتبه عبوديت حق برخوردار و از مصاديق بارز <span style="color: #008000;"><strong>«رَضِىَ الّلهُ عَنْهُمْ وَ رَضوُا عَنْهُ»</strong></span> «مائده /19»<br /> بود؛ بنابراين جاى شگفت نيست اگر نزد پروردگارش «مستجاب الدعوه» باشد و يا وجودش مظهر كراماتى باشد كه ديگران از ابراز آن ناتوانند؛ و يا از راز دل افراد و اخبار و رويدادهاى آينده مطلع باشد. چه اينكه اينها- در مقابل مقام لقا و رضوان «الّله»- پاداش اندكى است كه خداوند به بندگان شايسته و برگزيده خود مى‏دهد.<br />در گفتگويى كه ميان امام جواد (ع) و عمربن فرج رُخّجى در باره آگاهى آن حضرت از اندازه و وزن آب دجله روى داده منشأ اين كرامتها همان مقام عبوديت و كرامت نفسانى امام (ع) دانسته شده است. عمربن فرج مى‏گويد:<br />به امام جواد (ع) در حالى كه در كنار دجله بوديم عرض كردم: شيعيان شما مدعى هستند كه شما از اندازه و وزن آب دجله آگاهى داريد؟ امام (ع) فرمود: آيا خداوند توانايى دارد كه اين دانش را به پشه اى از آفريده هاى خود بدهد يا نه؟<br />عرض كردم: بلى، خداوند قادر است. فرمود: من نزد خدا گرامى تر از پشه واز بسيارى از آفريده هايش هستم. «انوار البهیه -219»<br />پس از اين مقدمه كوتاه، به گوشه هايى از فضائل وكمالات نفسانى امام صادق (ع) اشاره مى‏كنيم.<br /><span style="color: #000080;"><strong>استجابت دعا</strong></span><br />از جمله موهبتهايى كه خداوند به بندگان بر گزيده‏اش همچون پيامبران عنايت كرده استجابت دعاى آنان است. قرآن كريم در چندين آيه «1» به اين مسأله تصريح كرده است به عنوان نمونه در باره حضرت نوح مى‏فرمايد:<br /><span style="color: #008000;"><strong> «وَ نوُحاً اذْ نادى مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبنا لَهُ فَنَجَّيْناهُ وَ اهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظيمِ»</strong></span> «انبیا/76»<br />و نوح را (به ياد آور) هنگامى كه پيش از آن (زمان، پروردگار خود را) خواند. ما دعاى او را مستجاب كرديم؛ و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات داديم.<br />امامان عليهم السلام نيز از اين موهبت الهى بر خوردار بودند. مورخان وسيره نويسان بر «مستجاب الدعوه» بودن امام صادق (ع) تصريح كرده‏اند. به عنوان نمونه، محمد بن على صبان شافعى مى‏نويسد:<br />امام صادق (ع) مستجاب الدعوه بود. هرگاه از خداوند چيزى درخواست مى‏كرد، هنوز دعايش به پايان نرسيده واز جايش بر نخاسته بود كه خواسته اش بر آورده مى‏شد. «اسعاف الراغبین /220»<br /><span style="background-color: #ffffff;"><strong>اينك نمونه ها از استجابت دعاى آن حضرت.</strong></span><br />منصور، خليفه عباسى بارها امام (ع) را احضار كرد و هر بار تصميم به آزار يا قتل آن حضرت گرفت. يك بار تصميم جدى بر قتل امام گرفت و به ربيع، دربان خود سفارش كرد كه هرگاه من دست بر دستم زدم تو او را بكش. ولى وقتى امام (ع) بر او وارد شد ازآن حضرت تجليل كرد و به ربيع دستور داد پيشواى ششم را با احترام به مدينه باز گرداند. اين تغيير روش منصور، معلول دعاى امام (ع) بود كه از خداوند خواست شر وى را از حضرتش دفع كند. خداوند نيز اجابت كرد. «بحار ج47ص162»<br />داوود بن على، فرماندار مدينه، يكى از ياران و خدمتگزاران امام صادق (ع) به نام «معلى بن خنيس» را به شهادت رسانيد. امام (ع) وقتى از جريان شهادت او آگاه شد، به درون اتاقش رفت و شب را تا صبح به عبادت پرداخت. سپيده دم اين دعا از زبان آن حضرت شنيده شد:<br /><span style="color: #008000;"><strong> «يا ذَا الْقَوَةِ الْقَوِيَّةِ، وَ ياذَالِمحالِ الشَّدِيدِ، وَيا ذَا الْعِزَّةِ الَّتى كُلُّ خَلْقِكَ لَها ذَليلٌ‏اكْفِنا هذَا الطَّاغِيَةِ وَ انْتَقِمْ لَنا مِنْهُ.»</strong></span><br />اى صاحب قوت قدرتمند، و اى صاحب عقوبت سخت، و اى صاحب عزتى كه تمامى آفريده هايت در برابر آن، خوار و ذليل است؛ شر اين طاغوت را از ما دفع كن و انتقام ما را از او بگير!<br />هنوز نيايش امام (ع) به پايان نرسيد بود كه صداى شيون از خانه داوود بلند شد و گفته شد كه وى ناگهان مرده است. «ارشاد مفید ص273»<br />حكم بن عباس كلبى، شاعر سر سپرده بنى اميه، پس از شهادت «زيد بن على» شعرى در هجو وى با مضمون ذيل سرود:<br />ما زيد را بر چوبه دار زديم و هرگز نديده‏ام كه مهدى بر دار آويخته شود. و شما از روى سفاهت، على (عليه السلام) را با عثمان مقايسه كرديد، در حالى كه عثمان از على برتر و پاكتراست. <br />امام (ع) وقتى اين شعر را شنيد، دست به دعا بر داشت واز خدا خواست كه حيوان درنده‏اى را بر او مسلط كند واو را بدرد. از قضا بنى اميه او را براى ماموريتى به كوفه اعزام كردند. در راه، شيرى بر او يورش برد و او را دريد و خورد. «کشف الغمه ج 2ص203»<br />اينها نمونه‏هايى از استجابت دعاى امام (ع) در حق دشمنان خدا و پيامبر (ص) بود.<br />موارد فروان ديگرى از استجابت دعاى آن حضرت در حق دوستان خدا و ياران خود در كتابهاى تاريخ و حديث ثبت شده است كه به لحاظ محدوديت  از ذكر آنها صرف‏ نظر كرديم. «بحار ج 47ص63 به بعد »</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/فضائل-و-کمالات-نفسانی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
			</item>

<item rdf:about="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/فضائل-و-مکارم-اخلاقی">
	<title>فضائل و مکارم اخلاقی</title>
	<link>https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/فضائل-و-مکارم-اخلاقی</link>
	<dc:date>1390-06-27T05:58:20Z</dc:date>	<dc:creator>خواجه سلیمی</dc:creator>
	<dc:subject>همپای  زمان</dc:subject>
		<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;p&gt;امامان عليهم السّلام، بندگان برگزيده خداوند هستند و اراده حق بر عصمت و طهارت آنان از هر گونه كژى و پليدى تعلق گرفته است؛ از اين رو، وجود مباركشان مظهر تمامى ارزشها و كمالات نفسانى و فضائل اخلاقى است. اگر قرآن، پيامبر گرامى اسلام را به داشتن «خلق عظيم» مى‏ستايد، بدون شك جانشينان آن حضرت نيز- به حكم عقل و نقل- از اين كوثر، سيراب گشته و بر قلّه «خلق عظيم» محمّدى (ص) ره يافته‏اند. آنان قبل از آنكه پيروان خود را به آراستگى بر خلق و خوى انسانى، و دورى از رذيلتهاى اخلاقى فرا بخوانند، خود در حدّ اعلا به اخلاق اسلامى آراسته بودند، و از آنچه مردم را از آن باز مى‏داشتند دورى مى‏گزيدند، و اين مطلب را بارها در سخنان خود گوشزد مى‏كردند. &lt;br /&gt;اگر امام صادق (ع) به پيروان خود توصيه مى‏كند:&lt;br /&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;«كوُنوُا دُعاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ الْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الْاجْتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَالْخَيْرَ؛ فَانَّ ذلِكَ داعِيَةٌ.»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;sub&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt; &lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;ک&lt;/span&gt;ا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;فی ج 1 ص78&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;با غير زبانتان دعوت كننده مردم (به سوى حق) باشيد، تا آنان از شما ورع، كوشش، نماز و كار خير را ببينند و اين، دعوت كننده (آنها به سوى حق) است.&lt;br /&gt;بدون شك، خود آن حضرت بيش از پيروانش به اين روش پايبند بوده است.&lt;br /&gt;با توجه به اين مقدمه، آنچه در اين درس تحت عنوان اخلاق فردى و اجتماعى امام صادق (ع) مورد اشاره قرار مى‏گيرد، نمونه‏ها و قطره‏هايى از درياى بيكران «خلق عظيم» پيامبر گونه آن حضرت است كه به اقتضاى شرايط زندگى آن بزرگوار در برخورد با جريانات و افراد گوناگون براى ما آشكار شده است.&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000080;&quot;&gt;&lt;strong&gt;الف- اخلاق فردى‏&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;1- عبادت و بندگى خدا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;شناخت عميق امام صادق (ع) از مقام ربوبى حق تعالى، او را در ميدان عمل به عبادتى گسترده و خالصانه وامى‏داشت؛ چرا كه خداوند مى‏فرمايد:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt; «انَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عَبادِهِ الْعُلَماءُ»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;sub&gt;«فاطر /28»&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان از خدا مى‏ترسند.&lt;br /&gt;آن حضرت، مصداق كامل اين آيه شريفه در عصر خود، و چهره بى نظير عارفان مقام ربوبى و عابدان ساحت مقدسش بود. اعتراف دانشمندان و شخصيّتهاى معاصر امام (ع) درباره مقام عبادت و بندگى آن حضرت و مشاهدات آنان در اين زمينه- با آنكه به يقين مى‏توان گفت هيچكدام از آنان به مقام عبوديت آن گرامى پى نبرده‏اند- ما را تا حدّى به شناخت اين ويژگى امام (ع) رهنمون مى‏سازد. مالك بن انس، پيشواى مذهب مالكى‏مى‏گويد:&lt;br /&gt;جعفر بن محمّد مردى بود كه در زندگى‏اش از يكى از سه خصلت بيرون نبود؛ يا روزه بود، يا نماز مى‏گزارد، و يا در حال ذكر گفتن بود؛ و او از عابدان عظيم الشأن و زاهدان بزرگى بود كه از خدا مى‏ترسند &amp;#8230; يك سال در سفر حج همراه اوبودم؛ هنگامى كه‏ مركبش به ميقات رسيد، تا مى‏خواست «تلبيه»  بگويد، صدايش در حلقوم مى‏بريد و نزديك بود از مركب بر زمين افتد. عرض كردم اى پسر رسول خدا؛ ناگزير از گفتن «تلبيه» هستيد!&lt;br /&gt;فرمود: اى پسر ابو عامر! چگونه جسارت كنم و &lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;«لَبَّيْكَ الَّلهُمَّ لَبَّيْكَ» بگويم در حالى كه بيم دارم خداوند در پاسخ بفرمايد: «لا لَبَّيْكَ وَ لا سَعْدَيْك؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;sub&gt;«بحار الانوار ج 47 ص16»»&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;ابوالفتح ارْبَلى مى‏گويد:&lt;br /&gt;&amp;#8230; امام صادق (ع) وجود مباركش را بر عبادت پروردگار نهاد و آن را بر طاعت و زهد و كناره‏گيرى از دنيا واداشت و همواره به ذكر و شب‏زنده دارى و نماز و عبادت مشغول بود. &lt;sub&gt;امام صادق  ومذاهب اربعه ج 1ص55&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;امام صادق (ع) به هنگام نماز و تلاوت آيات الهى چنان حالى پيدا مى‏كرد كه گويى با خدا به طور مشافهه و حضورى گفتگو مى‏كند. در روايتى آمده است:&lt;br /&gt;امام صادق (ع) يك بار در نماز و در حالى كه قرآن تلاوت مى‏كرد، بيهوش شد. چون به هوش آمد، از او پرسيدند: چه عاملى باعث شد كه چنين حالى پيدا كنيد؟ امام (ع) در پاسخ، سخنى به اين مضمون فرمود كه من پيوسته آيات قرآن را تكرار مى‏كردم تا آنكه حالى به من دست داد كه احساس كردم آنها را از خداوند مشافهةً مى‏شنوم. &lt;sub&gt;«بحار ج47ص58»&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2- زهد و بى علاقگى نسبت به دنيا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آن آگاهى و شناختى كه امام صادق (ع) را به عبادت الهى و ايجاد انس و ارتباط تنگاتنگ با معبود و لقاى او وامى‏داشت، او را نسبت به جلوه‏ها و مظاهر فريبنده دنياو مناصب آن نيز بى‏علاقه و بى رغبت مى‏كرد.&lt;br /&gt;حقيقت زهد عبارت است از روى گرداندن و اعراض از دنيا با تمام وجود و نداشتن دلبستگى به آن و مظاهر و مناصبش؛ و به تعبير بعضى از روايات، حدّ و مرز زهد همان است كه قرآن بيان كرده است.&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt; «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى مافاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحوُا بِما آتيكُمْ»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;sub&gt;«حدید /23»&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;براى آنچه از دست داده‏ايد تأسف نخوريد و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد.&lt;br /&gt;مسأله شناخت ماهيّت دنيا و مناصب و مظاهر آن و نيز ماهيت آخرت و نعمتهاى ارزنده و جاويد آن در مقايسه با دنيا، نقشى مؤثر و اساسى در گرايش و دلبستگى انسان به دنيا و يا اعراض و دلبستگى پيدانكردن به آن كه همان مفهوم زهد است، دارد. و از آنجا كه امامان، از جمله امام صادق (ع) بالاترين و عميقترين شناخت را از ماهيّت دنيا و آخرت و نعمتها و لذّتهاى مادى و معنوى دنيوى و اخروى دارند، بالاترين مرتبه زهد را نيز دارا مى باشند؛ از اين رو، تنها در حدّ ضرورت و كمك گرفتن از آن براى دستيابى به مقام قرب و رضوان الهى از دنيا بهره مى‏جستند.&lt;br /&gt;براى شناخت مقام زهد پيشواى ششم (ع) علاوه بر اين اصل اساسى و كلّى كه در مورد همه امامان صادق است، دو راه ديگر نيز وجود دارد: نخست، سيره عملى آن حضرت و ديگرى سخنان ارزشمندى كه در اين ارتباط بيان داشته است، چه آنكه از ديدگاه ما سخنان آن بزرگواران در موضوعى بيانگر چگونگى رفتار و جهت‏گيرى عملى آنان در آن موضع است؛ همچنانكه عمل آنان تفسير عينى سخنان ايشان است.&lt;br /&gt;در سيره امام صادق (ع) آمده است كه آن حضرت در زير لباسهايش پيراهنى زبر و خشن مى‏پوشيد و روى آن يك جبّه پشمين و بر روى آن، پيراهنى زبر بر تن مى‏كرد. و وقتى علت اين كار را از او پرسيدند، حضرتش تأسى به سيره نياكان خود را مطرح كرد وفرمود:&lt;br /&gt;پدرم محمد بن على و جدّم على بن حسين عليهماالسّلام لباس پشمين مى‏پوشيدند.&lt;br /&gt;آنان به هنگام ايستادن براى نماز، خشن‏ترين و زبرترين لباسهايشان را بر تن مى‏كردند؛ ما نيز چنين مى‏كنيم. &lt;sub&gt;«کافی ج1ص545»&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;در سخنان آن حضرت در اين زمينه آمده است:&lt;br /&gt; &lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;«مَنْ زَهَّدَ فِى الدُّنْيا اثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فى قَلْبِه‏ وَ انْطَقَ بِها لِسانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَ الدُّنْيا؛ داءَها وَ دَواءَها وَ اخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْيا سالِماً الى دارِ السَّلامِ.»&lt;sub&gt; &lt;/sub&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;sub&gt;«کافی ج2ص128»&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;هر كس در دنيا زهد ورزد، خداوند حكمت را در دل او جايگزين و زبانش را بدان جارى مى‏كند، و عيبهاى دنيا؛ دردها و درمانهايش را به وى مى‏نماياند، و او را سالم به سوى «دار السّلام» خارج مى‏كند.&lt;br /&gt;و نيز فرمود:&lt;br /&gt; &lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;«جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فى بَيْتٍ وَ جُعِلَ مَفاتِحُهُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْيا.»&lt;sub&gt; &lt;/sub&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;sub&gt;«همان »&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;تمامى خير در اتاقى نهاده و كليدهاى آن را زهد و بى‏علاقگى به دنيا قرار داده‏اند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;3- رضا و تسليم در برابر حق‏&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تسليم در برابر حق تعالى، نشانه كمال عبوديّت است. از اين رو از امام صادق (ع) چنين نقل شده است:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt; «رَأْسُ طاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرِّضا عَنِ اللَّهِ فيما احَبَّ الْعَبْدُ، اوْ كَرِهَ» &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;sub&gt;«همان ص60»&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;بالاترين درجه طاعت و بندگى خدا، پايدارى و خشنودى از خداست، در آنچه كه مورد تمايل و علاقه بنده است، يا آنچه كه مورد كراهت و ناخشنودى اوست.&lt;br /&gt;انسان وقتى به قضاى الهى راضى و در برابر مشيّت و فرمان او تسليم باشد، تهيدستى و بى‏نيازى، خوشى و گرفتارى، زندگى و مرگ، عزّت و ذلّت، سلامتى و بيمارى و &amp;#8230; همه را از خدا مى‏داند و هيچگاه لب به اعتراض و شكوه نمى‏گشايد. «قتيبه اعشى» مى‏گويد:&lt;br /&gt;براى عيادت فرزند بيمار امام صادق (ع) به محضر آن حضرت مشرف شدم. امام (ع) را در حالى كه اندوهگين بود بر در خانه ديدم. عرض كردم: جانم فدايت، حال كودك چگونه است؟ فرمود: همانگونه است كه بود (و همچنان وخيم است). آنگاه به اندرون رفت و پس از ساعتى درنگ، با چهره‏اى تابناك كه آثار افسردگى و اندوه از آن زايل شده بود، به سوى ما باز گشت.&lt;br /&gt;من (با مشاهده چهره شادمان امام (ع)) اميدوار شدم كه حال كودك بهبود يافته است؛ از اين رو، دوباره حال كودك را پرسيدم. فرمود: در گذشت. عرض كردم: فدايت شوم، زمانى كه كودك زنده و بيمار بود شما اندوهگين بوديد؛ اينك كه مرده است، شما را بر غير حال نخستين مى‏بينم، علّت آن چيست؟ فرمود: ما خاندانى هستيم كه پيش از وقوع مصيبت بيتابى مى‏كنيم؛ ولى چون امر الهى تحقق پذيرد به قضاى خدا خشنود و تسليم فرمان او هستيم. &lt;sub&gt;«کافی ج3ص225»&lt;/sub&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/فضائل-و-مکارم-اخلاقی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
	<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><p>امامان عليهم السّلام، بندگان برگزيده خداوند هستند و اراده حق بر عصمت و طهارت آنان از هر گونه كژى و پليدى تعلق گرفته است؛ از اين رو، وجود مباركشان مظهر تمامى ارزشها و كمالات نفسانى و فضائل اخلاقى است. اگر قرآن، پيامبر گرامى اسلام را به داشتن «خلق عظيم» مى‏ستايد، بدون شك جانشينان آن حضرت نيز- به حكم عقل و نقل- از اين كوثر، سيراب گشته و بر قلّه «خلق عظيم» محمّدى (ص) ره يافته‏اند. آنان قبل از آنكه پيروان خود را به آراستگى بر خلق و خوى انسانى، و دورى از رذيلتهاى اخلاقى فرا بخوانند، خود در حدّ اعلا به اخلاق اسلامى آراسته بودند، و از آنچه مردم را از آن باز مى‏داشتند دورى مى‏گزيدند، و اين مطلب را بارها در سخنان خود گوشزد مى‏كردند. <br />اگر امام صادق (ع) به پيروان خود توصيه مى‏كند:<br /> <strong><span style="color: #008000;">«كوُنوُا دُعاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ الْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الْاجْتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَالْخَيْرَ؛ فَانَّ ذلِكَ داعِيَةٌ.»</span></strong><sub><strong><span style="color: #008000;"> <span style="color: #000000;">ک</span>ا</span></strong>فی ج 1 ص78</sub><br />با غير زبانتان دعوت كننده مردم (به سوى حق) باشيد، تا آنان از شما ورع، كوشش، نماز و كار خير را ببينند و اين، دعوت كننده (آنها به سوى حق) است.<br />بدون شك، خود آن حضرت بيش از پيروانش به اين روش پايبند بوده است.<br />با توجه به اين مقدمه، آنچه در اين درس تحت عنوان اخلاق فردى و اجتماعى امام صادق (ع) مورد اشاره قرار مى‏گيرد، نمونه‏ها و قطره‏هايى از درياى بيكران «خلق عظيم» پيامبر گونه آن حضرت است كه به اقتضاى شرايط زندگى آن بزرگوار در برخورد با جريانات و افراد گوناگون براى ما آشكار شده است.<br /><span style="color: #000080;"><strong>الف- اخلاق فردى‏</strong></span><br /><strong>1- عبادت و بندگى خدا</strong><br />شناخت عميق امام صادق (ع) از مقام ربوبى حق تعالى، او را در ميدان عمل به عبادتى گسترده و خالصانه وامى‏داشت؛ چرا كه خداوند مى‏فرمايد:<br /><span style="color: #008000;"><strong> «انَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عَبادِهِ الْعُلَماءُ»</strong></span> <sub>«فاطر /28»</sub><br />از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان از خدا مى‏ترسند.<br />آن حضرت، مصداق كامل اين آيه شريفه در عصر خود، و چهره بى نظير عارفان مقام ربوبى و عابدان ساحت مقدسش بود. اعتراف دانشمندان و شخصيّتهاى معاصر امام (ع) درباره مقام عبادت و بندگى آن حضرت و مشاهدات آنان در اين زمينه- با آنكه به يقين مى‏توان گفت هيچكدام از آنان به مقام عبوديت آن گرامى پى نبرده‏اند- ما را تا حدّى به شناخت اين ويژگى امام (ع) رهنمون مى‏سازد. مالك بن انس، پيشواى مذهب مالكى‏مى‏گويد:<br />جعفر بن محمّد مردى بود كه در زندگى‏اش از يكى از سه خصلت بيرون نبود؛ يا روزه بود، يا نماز مى‏گزارد، و يا در حال ذكر گفتن بود؛ و او از عابدان عظيم الشأن و زاهدان بزرگى بود كه از خدا مى‏ترسند &#8230; يك سال در سفر حج همراه اوبودم؛ هنگامى كه‏ مركبش به ميقات رسيد، تا مى‏خواست «تلبيه»  بگويد، صدايش در حلقوم مى‏بريد و نزديك بود از مركب بر زمين افتد. عرض كردم اى پسر رسول خدا؛ ناگزير از گفتن «تلبيه» هستيد!<br />فرمود: اى پسر ابو عامر! چگونه جسارت كنم و <span style="color: #008000;"><strong>«لَبَّيْكَ الَّلهُمَّ لَبَّيْكَ» بگويم در حالى كه بيم دارم خداوند در پاسخ بفرمايد: «لا لَبَّيْكَ وَ لا سَعْدَيْك؟ </strong></span><sub>«بحار الانوار ج 47 ص16»»</sub><br />ابوالفتح ارْبَلى مى‏گويد:<br />&#8230; امام صادق (ع) وجود مباركش را بر عبادت پروردگار نهاد و آن را بر طاعت و زهد و كناره‏گيرى از دنيا واداشت و همواره به ذكر و شب‏زنده دارى و نماز و عبادت مشغول بود. <sub>امام صادق  ومذاهب اربعه ج 1ص55</sub><br />امام صادق (ع) به هنگام نماز و تلاوت آيات الهى چنان حالى پيدا مى‏كرد كه گويى با خدا به طور مشافهه و حضورى گفتگو مى‏كند. در روايتى آمده است:<br />امام صادق (ع) يك بار در نماز و در حالى كه قرآن تلاوت مى‏كرد، بيهوش شد. چون به هوش آمد، از او پرسيدند: چه عاملى باعث شد كه چنين حالى پيدا كنيد؟ امام (ع) در پاسخ، سخنى به اين مضمون فرمود كه من پيوسته آيات قرآن را تكرار مى‏كردم تا آنكه حالى به من دست داد كه احساس كردم آنها را از خداوند مشافهةً مى‏شنوم. <sub>«بحار ج47ص58»</sub><br /><strong>2- زهد و بى علاقگى نسبت به دنيا</strong><br />آن آگاهى و شناختى كه امام صادق (ع) را به عبادت الهى و ايجاد انس و ارتباط تنگاتنگ با معبود و لقاى او وامى‏داشت، او را نسبت به جلوه‏ها و مظاهر فريبنده دنياو مناصب آن نيز بى‏علاقه و بى رغبت مى‏كرد.<br />حقيقت زهد عبارت است از روى گرداندن و اعراض از دنيا با تمام وجود و نداشتن دلبستگى به آن و مظاهر و مناصبش؛ و به تعبير بعضى از روايات، حدّ و مرز زهد همان است كه قرآن بيان كرده است.<br /><span style="color: #008000;"><strong> «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى مافاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحوُا بِما آتيكُمْ»</strong></span> <sub>«حدید /23»</sub><br />براى آنچه از دست داده‏ايد تأسف نخوريد و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد.<br />مسأله شناخت ماهيّت دنيا و مناصب و مظاهر آن و نيز ماهيت آخرت و نعمتهاى ارزنده و جاويد آن در مقايسه با دنيا، نقشى مؤثر و اساسى در گرايش و دلبستگى انسان به دنيا و يا اعراض و دلبستگى پيدانكردن به آن كه همان مفهوم زهد است، دارد. و از آنجا كه امامان، از جمله امام صادق (ع) بالاترين و عميقترين شناخت را از ماهيّت دنيا و آخرت و نعمتها و لذّتهاى مادى و معنوى دنيوى و اخروى دارند، بالاترين مرتبه زهد را نيز دارا مى باشند؛ از اين رو، تنها در حدّ ضرورت و كمك گرفتن از آن براى دستيابى به مقام قرب و رضوان الهى از دنيا بهره مى‏جستند.<br />براى شناخت مقام زهد پيشواى ششم (ع) علاوه بر اين اصل اساسى و كلّى كه در مورد همه امامان صادق است، دو راه ديگر نيز وجود دارد: نخست، سيره عملى آن حضرت و ديگرى سخنان ارزشمندى كه در اين ارتباط بيان داشته است، چه آنكه از ديدگاه ما سخنان آن بزرگواران در موضوعى بيانگر چگونگى رفتار و جهت‏گيرى عملى آنان در آن موضع است؛ همچنانكه عمل آنان تفسير عينى سخنان ايشان است.<br />در سيره امام صادق (ع) آمده است كه آن حضرت در زير لباسهايش پيراهنى زبر و خشن مى‏پوشيد و روى آن يك جبّه پشمين و بر روى آن، پيراهنى زبر بر تن مى‏كرد. و وقتى علت اين كار را از او پرسيدند، حضرتش تأسى به سيره نياكان خود را مطرح كرد وفرمود:<br />پدرم محمد بن على و جدّم على بن حسين عليهماالسّلام لباس پشمين مى‏پوشيدند.<br />آنان به هنگام ايستادن براى نماز، خشن‏ترين و زبرترين لباسهايشان را بر تن مى‏كردند؛ ما نيز چنين مى‏كنيم. <sub>«کافی ج1ص545»</sub><br />در سخنان آن حضرت در اين زمينه آمده است:<br /> <span style="color: #008000;"><strong>«مَنْ زَهَّدَ فِى الدُّنْيا اثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فى قَلْبِه‏ وَ انْطَقَ بِها لِسانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَ الدُّنْيا؛ داءَها وَ دَواءَها وَ اخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْيا سالِماً الى دارِ السَّلامِ.»<sub> </sub></strong></span><sub>«کافی ج2ص128»</sub><br />هر كس در دنيا زهد ورزد، خداوند حكمت را در دل او جايگزين و زبانش را بدان جارى مى‏كند، و عيبهاى دنيا؛ دردها و درمانهايش را به وى مى‏نماياند، و او را سالم به سوى «دار السّلام» خارج مى‏كند.<br />و نيز فرمود:<br /> <span style="color: #008000;"><strong>«جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فى بَيْتٍ وَ جُعِلَ مَفاتِحُهُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْيا.»<sub> </sub></strong></span><sub>«همان »</sub><br />تمامى خير در اتاقى نهاده و كليدهاى آن را زهد و بى‏علاقگى به دنيا قرار داده‏اند.<br /><strong>3- رضا و تسليم در برابر حق‏</strong><br />تسليم در برابر حق تعالى، نشانه كمال عبوديّت است. از اين رو از امام صادق (ع) چنين نقل شده است:<br /><span style="color: #008000;"><strong> «رَأْسُ طاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرِّضا عَنِ اللَّهِ فيما احَبَّ الْعَبْدُ، اوْ كَرِهَ» </strong></span><sub>«همان ص60»</sub><br />بالاترين درجه طاعت و بندگى خدا، پايدارى و خشنودى از خداست، در آنچه كه مورد تمايل و علاقه بنده است، يا آنچه كه مورد كراهت و ناخشنودى اوست.<br />انسان وقتى به قضاى الهى راضى و در برابر مشيّت و فرمان او تسليم باشد، تهيدستى و بى‏نيازى، خوشى و گرفتارى، زندگى و مرگ، عزّت و ذلّت، سلامتى و بيمارى و &#8230; همه را از خدا مى‏داند و هيچگاه لب به اعتراض و شكوه نمى‏گشايد. «قتيبه اعشى» مى‏گويد:<br />براى عيادت فرزند بيمار امام صادق (ع) به محضر آن حضرت مشرف شدم. امام (ع) را در حالى كه اندوهگين بود بر در خانه ديدم. عرض كردم: جانم فدايت، حال كودك چگونه است؟ فرمود: همانگونه است كه بود (و همچنان وخيم است). آنگاه به اندرون رفت و پس از ساعتى درنگ، با چهره‏اى تابناك كه آثار افسردگى و اندوه از آن زايل شده بود، به سوى ما باز گشت.<br />من (با مشاهده چهره شادمان امام (ع)) اميدوار شدم كه حال كودك بهبود يافته است؛ از اين رو، دوباره حال كودك را پرسيدم. فرمود: در گذشت. عرض كردم: فدايت شوم، زمانى كه كودك زنده و بيمار بود شما اندوهگين بوديد؛ اينك كه مرده است، شما را بر غير حال نخستين مى‏بينم، علّت آن چيست؟ فرمود: ما خاندانى هستيم كه پيش از وقوع مصيبت بيتابى مى‏كنيم؛ ولى چون امر الهى تحقق پذيرد به قضاى خدا خشنود و تسليم فرمان او هستيم. <sub>«کافی ج3ص225»</sub></p></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/فضائل-و-مکارم-اخلاقی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
			</item>

<item rdf:about="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/خصوصیات-فردی-1">
	<title>خصوصیات فردی</title>
	<link>https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/خصوصیات-فردی-1</link>
	<dc:date>1390-06-27T05:37:19Z</dc:date>	<dc:creator>خواجه سلیمی</dc:creator>
	<dc:subject>همپای  زمان</dc:subject>
		<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ششمين پيشواى شيعيان در هفدهم ربيع الاول، سال 83 ه. ق در مدينه متولد شد. نام مباركش جعفر، كنيه‏اش ابوعبداللَّه و مشهورترين لقبش صادق است. وى صادق ناميده شد تا از جعفر، فرزند امام هادى، معروف به جعفر كذّاب باز شناخته شود.&lt;br /&gt;پدر آن گرامى، امام باقر و مادرش، بانوى پرهيزكار و شايسته‏اى به نام «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابوبكر است.&lt;br /&gt;امام صادق (ع) قامتى متوسط و چهره‏اى جذّاب و زيبا داشت وداراى موى مشكى مجعّد بود. بنابر نقل مشهور، تعداد فرزندان امام (ع) ده تن بود. هفت پسر به نامهاى: موسى (پيشواى هفتم (ع)) اسماعيل، محمّد، على، عبداللَّه، اسحاق و عباس و سه دختر به نامهاى: اسماء، مكّنى به ام فروه، فاطمه كبرى و فاطمه صغرى.&lt;br /&gt;اسماعيل بزرگترين فرزند امام صادق (ع) بود كه در زمان حيات آن حضرت درگذشت. عبداللَّه پس از اسماعيل، بزرگترين فرزند امام (ع) بود، ليكن افكار و عقايد او مورد رضايت و تأييد پدر بزرگوارش نبود. وى پس از رحلت امام صادق (ع) ادعاى امامت كرد ولى چون شايستگى اين مقام را نداشت، مردم جز تعداد اندكى از گرد او پراكنده شده و به امامت امام كاظم (ع) معتقد شدند.&lt;br /&gt;اسحاق، مردى فاضل و نيكوكار و مورد اعتماد بود وبه امامت برادرش امام كاظم (ع) اذعان داشت.&lt;br /&gt;محمد، معروف به ديباج نيز فردى شجاع، زاهد و سخاوتمند بود و عليه مفاسد حكومت عباسيان در مكه قيام كرد، ليكن از سپاه مأمون شكست خورد و سرانجام خلافت او رابه رسميت شناخت.&lt;br /&gt;على، مردى فاضل، متقى و مورد وثوق بود و در طول حيات خود همواره از حريم امامت دفاع مى‏كرد و مطيع و فرمانبر امامان معصوم بود. عباس نيز مردى شريف و بزرگوار بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;sub&gt;تاریخ زندگانی امام صادق علیه السلام - از مجموع تحقیقات متون اسلامی &lt;/sub&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/خصوصیات-فردی-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
	<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ششمين پيشواى شيعيان در هفدهم ربيع الاول، سال 83 ه. ق در مدينه متولد شد. نام مباركش جعفر، كنيه‏اش ابوعبداللَّه و مشهورترين لقبش صادق است. وى صادق ناميده شد تا از جعفر، فرزند امام هادى، معروف به جعفر كذّاب باز شناخته شود.<br />پدر آن گرامى، امام باقر و مادرش، بانوى پرهيزكار و شايسته‏اى به نام «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابوبكر است.<br />امام صادق (ع) قامتى متوسط و چهره‏اى جذّاب و زيبا داشت وداراى موى مشكى مجعّد بود. بنابر نقل مشهور، تعداد فرزندان امام (ع) ده تن بود. هفت پسر به نامهاى: موسى (پيشواى هفتم (ع)) اسماعيل، محمّد، على، عبداللَّه، اسحاق و عباس و سه دختر به نامهاى: اسماء، مكّنى به ام فروه، فاطمه كبرى و فاطمه صغرى.<br />اسماعيل بزرگترين فرزند امام صادق (ع) بود كه در زمان حيات آن حضرت درگذشت. عبداللَّه پس از اسماعيل، بزرگترين فرزند امام (ع) بود، ليكن افكار و عقايد او مورد رضايت و تأييد پدر بزرگوارش نبود. وى پس از رحلت امام صادق (ع) ادعاى امامت كرد ولى چون شايستگى اين مقام را نداشت، مردم جز تعداد اندكى از گرد او پراكنده شده و به امامت امام كاظم (ع) معتقد شدند.<br />اسحاق، مردى فاضل و نيكوكار و مورد اعتماد بود وبه امامت برادرش امام كاظم (ع) اذعان داشت.<br />محمد، معروف به ديباج نيز فردى شجاع، زاهد و سخاوتمند بود و عليه مفاسد حكومت عباسيان در مكه قيام كرد، ليكن از سپاه مأمون شكست خورد و سرانجام خلافت او رابه رسميت شناخت.<br />على، مردى فاضل، متقى و مورد وثوق بود و در طول حيات خود همواره از حريم امامت دفاع مى‏كرد و مطيع و فرمانبر امامان معصوم بود. عباس نيز مردى شريف و بزرگوار بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><sub>تاریخ زندگانی امام صادق علیه السلام - از مجموع تحقیقات متون اسلامی </sub></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/خصوصیات-فردی-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
			</item>

<item rdf:about="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/گذرگاه-تاریخ-و-اسناد-تداوم-مکتب-اسلام">
	<title>گذرگاه تاریخ و اسناد تداوم مکتب اسلام</title>
	<link>https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/گذرگاه-تاریخ-و-اسناد-تداوم-مکتب-اسلام</link>
	<dc:date>1390-06-27T05:32:10Z</dc:date>	<dc:creator>خواجه سلیمی</dc:creator>
	<dc:subject>همپای  زمان</dc:subject>
		<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آيين مقدس اسلام، آخرين و جامعترين آيين الهى است كه رسالت رشد و تعالى انسان و تأمين سعادت دينى و دنيوى او را بر عهده دارد. براى دستيابى به اين هدف، علاوه بر دستورها و برنامه‏هاى علمى و عملى، «اسوه» هايى را ارائه داده است كه گفتار و كردارشان، براى ديگران الگو و رهنمون دهنده است.&lt;br /&gt; وجود مبارك رسول اكرم (ص) برترين الگوى بشريت و جامع‏ترين نمونه زنده تعاليم اسلام است. قرآن بر «اسوه» بودن آن حضرت تصريح كرده مى‏فرمايد:&lt;br /&gt; «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى‏ رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ» «1»&lt;br /&gt; مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا الگو و سرمشق نيكويى بود.&lt;br /&gt; بعد از پيامبر (ص) امامان معصوم به عنوان جانشينان آن حضرت، الگوهاى امّت هستند كه با گفتار و كردارشان در شرايط مختلف سياسى و فرهنگى جامعه اسلامى، همواره رهنما و هدايتگر انسانها بودند.&lt;br /&gt; وجود الگوهاى زنده و تداوم بخش رسالت محمّدى صرف نظر از ديدگاه اعتقادى، از گذرگاه تاريخى نيز براى تداوم مكتب اسلام و تكميل منانى آن در تمامى صحنه‏هاى رويارويى حق و باطل، امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است.&lt;br /&gt; امامان معصوم عليهم السّلام، هر كدام با شرايط و موقعيّت سياسى، اجتماعى و فرهنگى خاصى رو به رو بودند؛ از اين رو، متناسب با آن شرايط، اتخاذ موضع مى‏كردند.&lt;br /&gt; يكى صلح كرد، ديگرى جنگيد؛ يكى با دعا و نيايش به پاسدارى از مكتب و گسترش معارف اسلامى پرداخت و ديگرى با تأسيس دانشگاه بزرگ علوم و معارف اسلامى تربيت جمع انبوهى از افراد مستعدّ. يكى بيشتر عمر خود را تحت نظر دستگاه جور يا در زندان سپرى كرد و ديگرى ناگزير تا مرحله و ولايتعهدى به چنين دستگاهى نزديك شد و &amp;#8230; و بدين سان در شرايط مختلف، مشعل هدايت را به طور عينى، پيشاروى رهروان‏ حق برافروختند و آنان را به بهره‏گيرى از اين مشعل فروزنده و حركت در پرتو آن دعوت كردند.&lt;br /&gt; در اين نگرش، مجموعه تاريخ 250 ساله دوران امامت به عنوان يك مجموعه كلّى به هم پيوسته ديده مى‏شود كه هر بخش آن مكمّل بخش قبلى است. اختلاف روشها و سياستها در اين مجموعه واحد، ناشى از اختلاف شرايط و اوضاع اجتماعى، سياسى و فرهنگى كه هر امامى با آن مواجه بوده است، نه اختلاف در ديدگاهها و اهداف‏&lt;br /&gt; به مناسبت نزدیک شدن به سالروز شهادت امام جعفر صادق عایه السلام ، گوشه از زندگی با برکت ایشان در قالب مطالب کوتاه از مجموعه های مختلف تحقیقات علوم و متون اسلامی آورده می شود .&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;1- احزاب /21&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/گذرگاه-تاریخ-و-اسناد-تداوم-مکتب-اسلام&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
	<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آيين مقدس اسلام، آخرين و جامعترين آيين الهى است كه رسالت رشد و تعالى انسان و تأمين سعادت دينى و دنيوى او را بر عهده دارد. براى دستيابى به اين هدف، علاوه بر دستورها و برنامه‏هاى علمى و عملى، «اسوه» هايى را ارائه داده است كه گفتار و كردارشان، براى ديگران الگو و رهنمون دهنده است.<br /> وجود مبارك رسول اكرم (ص) برترين الگوى بشريت و جامع‏ترين نمونه زنده تعاليم اسلام است. قرآن بر «اسوه» بودن آن حضرت تصريح كرده مى‏فرمايد:<br /> «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى‏ رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ» «1»<br /> مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا الگو و سرمشق نيكويى بود.<br /> بعد از پيامبر (ص) امامان معصوم به عنوان جانشينان آن حضرت، الگوهاى امّت هستند كه با گفتار و كردارشان در شرايط مختلف سياسى و فرهنگى جامعه اسلامى، همواره رهنما و هدايتگر انسانها بودند.<br /> وجود الگوهاى زنده و تداوم بخش رسالت محمّدى صرف نظر از ديدگاه اعتقادى، از گذرگاه تاريخى نيز براى تداوم مكتب اسلام و تكميل منانى آن در تمامى صحنه‏هاى رويارويى حق و باطل، امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است.<br /> امامان معصوم عليهم السّلام، هر كدام با شرايط و موقعيّت سياسى، اجتماعى و فرهنگى خاصى رو به رو بودند؛ از اين رو، متناسب با آن شرايط، اتخاذ موضع مى‏كردند.<br /> يكى صلح كرد، ديگرى جنگيد؛ يكى با دعا و نيايش به پاسدارى از مكتب و گسترش معارف اسلامى پرداخت و ديگرى با تأسيس دانشگاه بزرگ علوم و معارف اسلامى تربيت جمع انبوهى از افراد مستعدّ. يكى بيشتر عمر خود را تحت نظر دستگاه جور يا در زندان سپرى كرد و ديگرى ناگزير تا مرحله و ولايتعهدى به چنين دستگاهى نزديك شد و &#8230; و بدين سان در شرايط مختلف، مشعل هدايت را به طور عينى، پيشاروى رهروان‏ حق برافروختند و آنان را به بهره‏گيرى از اين مشعل فروزنده و حركت در پرتو آن دعوت كردند.<br /> در اين نگرش، مجموعه تاريخ 250 ساله دوران امامت به عنوان يك مجموعه كلّى به هم پيوسته ديده مى‏شود كه هر بخش آن مكمّل بخش قبلى است. اختلاف روشها و سياستها در اين مجموعه واحد، ناشى از اختلاف شرايط و اوضاع اجتماعى، سياسى و فرهنگى كه هر امامى با آن مواجه بوده است، نه اختلاف در ديدگاهها و اهداف‏<br /> به مناسبت نزدیک شدن به سالروز شهادت امام جعفر صادق عایه السلام ، گوشه از زندگی با برکت ایشان در قالب مطالب کوتاه از مجموعه های مختلف تحقیقات علوم و متون اسلامی آورده می شود .</p>
<p style="text-align: justify;">1- احزاب /21</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/گذرگاه-تاریخ-و-اسناد-تداوم-مکتب-اسلام">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
			</item>

<item rdf:about="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امام-علی-علیه-السلام-نخستین-پیشوای-شیعیان">
	<title>امام علی علیه السلام نخستین پیشوای شیعیان</title>
	<link>https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امام-علی-علیه-السلام-نخستین-پیشوای-شیعیان</link>
	<dc:date>1390-06-22T13:31:52Z</dc:date>	<dc:creator>خواجه سلیمی</dc:creator>
	<dc:subject>شیفته شیدایی ( ویزه امام زمان عج )</dc:subject>
		<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نام مباركش على و جدّ ارجمندش عبدالمطّلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى و پسر عمو و داماد پيامبر اسلام (ص) است. روز جمعه 13 رجب سال 30 عام الفيل- ده سال پيش از بعثت- در كعبه زاده شد و مادرش فاطمه بنت اسد است (مصنفات شيخ مفيد، 11/ 5). كنيه شريفش ابوالحسن و ابوتراب و از مشهورترين القابش مرتضى و اسد اللّه است. حضرت على (ع) حدود بيست و نه سال امامت كرد.&lt;br /&gt;همراهى با پيامبر (ص): چون مكه دچار خشك‏سالى شد و ابوطالب (ع) به تنگى معيشت افتاد، پيامبر (ص) على (ع) را پيش خود برد و پرورش و تربيت او را بر عهده گرفت. امام على (ع) حدود سى و پنج سال كنار پيامبر خدا بود و هيچ گاه از او جدا نشد. آن گاه كه خداوند، پيامبر را مأمور كرد كه دعوت خويش را آشكار كند، نخستين كسى كه به صراحت از او پشتيبانى كرد و براى يارى‏اش پا پيش نهاد، امام على (ع) بود. (آيه انذار) پيامبر (ص) همان گاه، او را به گونه رسمى؛ وصىّ و خليفه خويش خواند (تاريخ طبرى، 2/ 63 و 64). با گسترش روز افزون اسلام، در سال 13 بعثت كفار قريش خطر را احساس كردند و توطئه قتل پيامبر (ص) را طرح ريختند. على (ع)- كه در اين هنگام بيست و سه ساله بود- در شب توطئه، به جاى پيامبر (ص) در بستر خوابيد و جان خويش را به خطر انداخت و زمينه هجرت پيامبر (ص) به مدينه را فراهم ساخت.&lt;br /&gt;ازدواج: در سال اوّل، دوم يا سوم ه.&lt;br /&gt;پيامبر (ص) دخترش فاطمه (س) را به ازدواج على (ع) درآورد. خداوند چهار فرزند بدانان داد: حسن، حسين، زينب و ام كلثوم. آخرين فرزند آنان، محسن، پيش از تولّد به شهادت رسيد. امام على (ع) پس از شهادت حضرت فاطمه (س) همسرانى ديگر اختيار كرد؛ از جمله:&lt;br /&gt;امّ البنين از طايفه بنى كلاب كه مادر حضرت عبّاس، جعفر، عبداللّه و عثمان بود و نيز خوله، دختر جعفر بن قيس حنفى كه محمّد حنفيّه از او است.&lt;br /&gt;على (ع) و جهاد: نقش دلاورى‏ها و بى‏باكى‏ها و پاكبازى‏هاى امام على (ع) در پاى گرفتن آيين اسلام بسيار برجسته است. او در همه غزوات صدر اسلام- جز تبوك- شركت جست و بارها زخم برداشت و تا مرز شهادت پيش رفت. در جنگ احد رشادت و شهامت از خويش نشان داد كه نداى غيبى برآمد: «لا سيفَ الّا ذو الفقار و لا فتىً الّا على.» (الكامل فى التاريخ، 2/ 154) در جنگ خندق، عمرو بن عبدود- پهلوان نام‏آور عرب- را در آغاز نبرد كشت و همين موجب ترس و هراس دشمن شد و بر نيروى روحى سپاهيان اسلام افزود و سرنوشت جنگ را به سود مسلمانان رقم زد. پيامبر (ص) درباره همين دلاورى امام على (ع) بود كه فرمود: «ضَرْبَةُ علىٍّ يومَ الخَندقِ افضَلُ مِن اعمال امّتى الى يَومِ القِيامَة.» [ضربت على به روز خندق از همه اعمال امّت من تا روز قيامت سنگين‏تر است.] (ينابيع المودّة، 1/ 412) نيز پيامبر (ص) در جنگ خيبر پرچم سپاه اسلام را به دست على (ع) سپرد و او با دلاورى شگفت‏انگيز و نيروى الهى خويش، دروازه خيبر را از جا بركند و قلعه را گشود.&lt;br /&gt;واقعه غدير خم: پيامبر اسلام (ص) در واپسين سال عمر گرامى‏اش، چون از حج باز مى‏گشت، در جايى به نام «غدير خُم» مأموريت يافت تا براى اكمال دين، به گونه رسمى على (ع) را به عنوان خليفه خويش معرفى كند. اين واقعه در سال 10 ه. روى داد (مسند احمد، 1/ 84، 118، 119 و 152).&lt;br /&gt;مسئله خلافت: پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) مهم‏ترين رويداد، تشكيل شوراى سقيفه بنى ساعده بود. در اين شورا ابوبكر را به عنوان نخستين خليفه مسلمانان برگزيدند و فرمان و وصيّت پيامبر (ص) درباره خلافت على (ع) راكنار نهادند. پيامبر (ص) بارها از اين موضوع سخن گفته و در رواياتى همچون يوم الانذار، غدير و منزلت از خلافت على (ع) ياد كرده بود (اعيان الشّيعة، 1/ 421- 324). هر چند امام على (ع) خلافت را از آن خويش مى‏دانست، براى مصلحت مسلمانان و آيين نوپاى اسلام، عليه غاصبان خلافت قيام نكرد و بيست و پنج سال از خلافت بر كنار ماند (نهج البلاغه، خ 3). پس از ابوبكر، عمر و عثمان، امام على (ع) با پاى فشارى مردم خلافت را به دست گرفت و شصت و نه ماه حكومت كرد. حكومت امام على (ع) در سال 35 ه.&lt;br /&gt;آغاز گشت. سياست حكومتى امام على (ع) بر سيره پيامبر اسلام (ص) و عدالت اسلامى استوار بود. آنان كه در عهد خلفاى پيشين از امتيازهاى مالى و اجتماعى ناروايى برخوردار شده بودند، چنين سياستى را برنمى‏تابيدند و از اين رو، راه مخالفت و معاندت در پيش گرفتند.&lt;br /&gt;دشمنان امام على (ع) در روزگار كوتاه حكومت، فراوان بودند و از آن جمله‏اند:&lt;br /&gt;1. ناكثين: نخستين كسانى بودند كه پيمان بيعت خويش را با امام على (ع) شكستند. طلحه و زبير در رأس اين گروه قرار داشتند. امام على (ع) مطامع مادّى اين دو را بر نياورد و با آنان همانند ديگر مردم رفتار كرد و اين انگيزه‏اى گشت براى بيعت‏شكنى و نافرمانى. طلحه و زبير، عايشه را نيز با خويش همراه كردند و به ميدان جنگ كشاندند و جنگ جمل را راه انداختند. سرانجام، جنگ جمل با كشته شدن طلحه و زبير و شكست سنگين لشكر ناكثين به پايان رسيد.&lt;br /&gt;2. قاسطين: اين كلمه- به معناى ستمگران حق ستيز- لقب گروهى ديگر است كه سركرده آن، معاوية بن ابى سفيان بود. او سال‏ها پيش به حكومت شام رسيده و سخت بدين حكومت دل بسته بود و از آن رو كه امام على (ع) حكومت كسى چون او را بر مسلمانان روا نمى‏دانست، به مخالفت با امام (ع) برخاست. معاويه خونخواهى عثمان را بهانه كرد و جنگى عليه امام على (ع) راه انداخت. اين جنگ، كه به «جنگ صفّين» مشهور است، در شوّال سال 36 ه. آغاز گشت و تا سال 37 ه. ادامه يافت. سرانجام نشانه‏هاى شكست كامل در لشكر معاويه هويدا گشت؛ امّا عمرو بن عاص نيرنگى زد و لشكر را از شكست رهانيد. او قرآن‏ها رابر نيزه كرد و گفت كه خدا و قرآن بايد ميان دو لشكر داورى كنند. عده‏اى از لشكريان امام (ع) نيز فريب خوردند و خواهان آتش‏بس شدند. امام على (ع) بدانان فرمود كه اين نيرنگ است و سپاه شام پيرو قرآن نيست؛ امّا لشكريان و از جمله اشعث بن قيس كندى، نپذيرفتند و امام (ع) را مجبور كردند كه از نبرد بازايستد و تن به «حكميت» دهد. بدين سان، جنگ صفّين- كه كشتگان فراوانى بر جاى نهاد- بدون نتيجه پايان يافت.&lt;br /&gt;3. مارقين: لقب گروهى ديگر از دشمنان امام على (ع) است به معناى كسانى كه از دين بيرون رفته‏اند. اينان را «خوارج» نيز گويند. مارقين همانان بودند كه در جنگ صفّين امام (ع) را به قبول حكميّت واداشتند. همينان پس از جنگ و شكست حكميّت، شعار «لا حُكمَ الّا لِلَّه» سر دادند و قبول حكميّت را گناهى بزرگ شمردند.&lt;br /&gt;امام على (ع) در آغاز از در مسالمت و مدارا با آنان برخورد كرد؛ امّا سرانجام مجبور گشت با اين گروه- كه در جهل و تعصّب و تصلّب غوطه‏ور بودند- بجنگد.&lt;br /&gt;از اين جنگ در تاريخ اسلام با عنوان «جنگ نهروان» ياد مى‏شود كه در سال 38 ه. روى داد و چهار هزار نفر از خوارج در آن كشته شدند.&lt;br /&gt;شهادت: در جنگ نهروان، همه خوارج كشته نشدند؛ گروهى از آنان زنده ماندند.&lt;br /&gt;اينان كينه امام على (ع) را به دل گرفتند و تصميم بر قتل ايشان بستند. عبدالرّحمن بن ملجم مرادى از اين كسان بود. او مخفيانه خود را به كوفه رساند و در 19 رمضان سال 40 ه. امام را در محراب نماز صبح هدف شمشير زهرآلود خويش كرد.&lt;br /&gt;امام على (ع) دو روز بعد، در 21 رمضان به شهادت رسيد. فرزندان امام (ع)، پدر را به صورت پنهانى در مكانى نزديك كوفه دفن كردند كه امروز شهر نجف اشرف نام دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امام-علی-علیه-السلام-نخستین-پیشوای-شیعیان&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
	<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نام مباركش على و جدّ ارجمندش عبدالمطّلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى و پسر عمو و داماد پيامبر اسلام (ص) است. روز جمعه 13 رجب سال 30 عام الفيل- ده سال پيش از بعثت- در كعبه زاده شد و مادرش فاطمه بنت اسد است (مصنفات شيخ مفيد، 11/ 5). كنيه شريفش ابوالحسن و ابوتراب و از مشهورترين القابش مرتضى و اسد اللّه است. حضرت على (ع) حدود بيست و نه سال امامت كرد.<br />همراهى با پيامبر (ص): چون مكه دچار خشك‏سالى شد و ابوطالب (ع) به تنگى معيشت افتاد، پيامبر (ص) على (ع) را پيش خود برد و پرورش و تربيت او را بر عهده گرفت. امام على (ع) حدود سى و پنج سال كنار پيامبر خدا بود و هيچ گاه از او جدا نشد. آن گاه كه خداوند، پيامبر را مأمور كرد كه دعوت خويش را آشكار كند، نخستين كسى كه به صراحت از او پشتيبانى كرد و براى يارى‏اش پا پيش نهاد، امام على (ع) بود. (آيه انذار) پيامبر (ص) همان گاه، او را به گونه رسمى؛ وصىّ و خليفه خويش خواند (تاريخ طبرى، 2/ 63 و 64). با گسترش روز افزون اسلام، در سال 13 بعثت كفار قريش خطر را احساس كردند و توطئه قتل پيامبر (ص) را طرح ريختند. على (ع)- كه در اين هنگام بيست و سه ساله بود- در شب توطئه، به جاى پيامبر (ص) در بستر خوابيد و جان خويش را به خطر انداخت و زمينه هجرت پيامبر (ص) به مدينه را فراهم ساخت.<br />ازدواج: در سال اوّل، دوم يا سوم ه.<br />پيامبر (ص) دخترش فاطمه (س) را به ازدواج على (ع) درآورد. خداوند چهار فرزند بدانان داد: حسن، حسين، زينب و ام كلثوم. آخرين فرزند آنان، محسن، پيش از تولّد به شهادت رسيد. امام على (ع) پس از شهادت حضرت فاطمه (س) همسرانى ديگر اختيار كرد؛ از جمله:<br />امّ البنين از طايفه بنى كلاب كه مادر حضرت عبّاس، جعفر، عبداللّه و عثمان بود و نيز خوله، دختر جعفر بن قيس حنفى كه محمّد حنفيّه از او است.<br />على (ع) و جهاد: نقش دلاورى‏ها و بى‏باكى‏ها و پاكبازى‏هاى امام على (ع) در پاى گرفتن آيين اسلام بسيار برجسته است. او در همه غزوات صدر اسلام- جز تبوك- شركت جست و بارها زخم برداشت و تا مرز شهادت پيش رفت. در جنگ احد رشادت و شهامت از خويش نشان داد كه نداى غيبى برآمد: «لا سيفَ الّا ذو الفقار و لا فتىً الّا على.» (الكامل فى التاريخ، 2/ 154) در جنگ خندق، عمرو بن عبدود- پهلوان نام‏آور عرب- را در آغاز نبرد كشت و همين موجب ترس و هراس دشمن شد و بر نيروى روحى سپاهيان اسلام افزود و سرنوشت جنگ را به سود مسلمانان رقم زد. پيامبر (ص) درباره همين دلاورى امام على (ع) بود كه فرمود: «ضَرْبَةُ علىٍّ يومَ الخَندقِ افضَلُ مِن اعمال امّتى الى يَومِ القِيامَة.» [ضربت على به روز خندق از همه اعمال امّت من تا روز قيامت سنگين‏تر است.] (ينابيع المودّة، 1/ 412) نيز پيامبر (ص) در جنگ خيبر پرچم سپاه اسلام را به دست على (ع) سپرد و او با دلاورى شگفت‏انگيز و نيروى الهى خويش، دروازه خيبر را از جا بركند و قلعه را گشود.<br />واقعه غدير خم: پيامبر اسلام (ص) در واپسين سال عمر گرامى‏اش، چون از حج باز مى‏گشت، در جايى به نام «غدير خُم» مأموريت يافت تا براى اكمال دين، به گونه رسمى على (ع) را به عنوان خليفه خويش معرفى كند. اين واقعه در سال 10 ه. روى داد (مسند احمد، 1/ 84، 118، 119 و 152).<br />مسئله خلافت: پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) مهم‏ترين رويداد، تشكيل شوراى سقيفه بنى ساعده بود. در اين شورا ابوبكر را به عنوان نخستين خليفه مسلمانان برگزيدند و فرمان و وصيّت پيامبر (ص) درباره خلافت على (ع) راكنار نهادند. پيامبر (ص) بارها از اين موضوع سخن گفته و در رواياتى همچون يوم الانذار، غدير و منزلت از خلافت على (ع) ياد كرده بود (اعيان الشّيعة، 1/ 421- 324). هر چند امام على (ع) خلافت را از آن خويش مى‏دانست، براى مصلحت مسلمانان و آيين نوپاى اسلام، عليه غاصبان خلافت قيام نكرد و بيست و پنج سال از خلافت بر كنار ماند (نهج البلاغه، خ 3). پس از ابوبكر، عمر و عثمان، امام على (ع) با پاى فشارى مردم خلافت را به دست گرفت و شصت و نه ماه حكومت كرد. حكومت امام على (ع) در سال 35 ه.<br />آغاز گشت. سياست حكومتى امام على (ع) بر سيره پيامبر اسلام (ص) و عدالت اسلامى استوار بود. آنان كه در عهد خلفاى پيشين از امتيازهاى مالى و اجتماعى ناروايى برخوردار شده بودند، چنين سياستى را برنمى‏تابيدند و از اين رو، راه مخالفت و معاندت در پيش گرفتند.<br />دشمنان امام على (ع) در روزگار كوتاه حكومت، فراوان بودند و از آن جمله‏اند:<br />1. ناكثين: نخستين كسانى بودند كه پيمان بيعت خويش را با امام على (ع) شكستند. طلحه و زبير در رأس اين گروه قرار داشتند. امام على (ع) مطامع مادّى اين دو را بر نياورد و با آنان همانند ديگر مردم رفتار كرد و اين انگيزه‏اى گشت براى بيعت‏شكنى و نافرمانى. طلحه و زبير، عايشه را نيز با خويش همراه كردند و به ميدان جنگ كشاندند و جنگ جمل را راه انداختند. سرانجام، جنگ جمل با كشته شدن طلحه و زبير و شكست سنگين لشكر ناكثين به پايان رسيد.<br />2. قاسطين: اين كلمه- به معناى ستمگران حق ستيز- لقب گروهى ديگر است كه سركرده آن، معاوية بن ابى سفيان بود. او سال‏ها پيش به حكومت شام رسيده و سخت بدين حكومت دل بسته بود و از آن رو كه امام على (ع) حكومت كسى چون او را بر مسلمانان روا نمى‏دانست، به مخالفت با امام (ع) برخاست. معاويه خونخواهى عثمان را بهانه كرد و جنگى عليه امام على (ع) راه انداخت. اين جنگ، كه به «جنگ صفّين» مشهور است، در شوّال سال 36 ه. آغاز گشت و تا سال 37 ه. ادامه يافت. سرانجام نشانه‏هاى شكست كامل در لشكر معاويه هويدا گشت؛ امّا عمرو بن عاص نيرنگى زد و لشكر را از شكست رهانيد. او قرآن‏ها رابر نيزه كرد و گفت كه خدا و قرآن بايد ميان دو لشكر داورى كنند. عده‏اى از لشكريان امام (ع) نيز فريب خوردند و خواهان آتش‏بس شدند. امام على (ع) بدانان فرمود كه اين نيرنگ است و سپاه شام پيرو قرآن نيست؛ امّا لشكريان و از جمله اشعث بن قيس كندى، نپذيرفتند و امام (ع) را مجبور كردند كه از نبرد بازايستد و تن به «حكميت» دهد. بدين سان، جنگ صفّين- كه كشتگان فراوانى بر جاى نهاد- بدون نتيجه پايان يافت.<br />3. مارقين: لقب گروهى ديگر از دشمنان امام على (ع) است به معناى كسانى كه از دين بيرون رفته‏اند. اينان را «خوارج» نيز گويند. مارقين همانان بودند كه در جنگ صفّين امام (ع) را به قبول حكميّت واداشتند. همينان پس از جنگ و شكست حكميّت، شعار «لا حُكمَ الّا لِلَّه» سر دادند و قبول حكميّت را گناهى بزرگ شمردند.<br />امام على (ع) در آغاز از در مسالمت و مدارا با آنان برخورد كرد؛ امّا سرانجام مجبور گشت با اين گروه- كه در جهل و تعصّب و تصلّب غوطه‏ور بودند- بجنگد.<br />از اين جنگ در تاريخ اسلام با عنوان «جنگ نهروان» ياد مى‏شود كه در سال 38 ه. روى داد و چهار هزار نفر از خوارج در آن كشته شدند.<br />شهادت: در جنگ نهروان، همه خوارج كشته نشدند؛ گروهى از آنان زنده ماندند.<br />اينان كينه امام على (ع) را به دل گرفتند و تصميم بر قتل ايشان بستند. عبدالرّحمن بن ملجم مرادى از اين كسان بود. او مخفيانه خود را به كوفه رساند و در 19 رمضان سال 40 ه. امام را در محراب نماز صبح هدف شمشير زهرآلود خويش كرد.<br />امام على (ع) دو روز بعد، در 21 رمضان به شهادت رسيد. فرزندان امام (ع)، پدر را به صورت پنهانى در مكانى نزديك كوفه دفن كردند كه امروز شهر نجف اشرف نام دارد.<br /><br /></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امام-علی-علیه-السلام-نخستین-پیشوای-شیعیان">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
			</item>

<item rdf:about="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امامت-پیشوایی-دین">
	<title>امامت : پیشوایی دین</title>
	<link>https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امامت-پیشوایی-دین</link>
	<dc:date>1390-06-22T13:29:37Z</dc:date>	<dc:creator>خواجه سلیمی</dc:creator>
	<dc:subject>شیفته شیدایی ( ویزه امام زمان عج )</dc:subject>
		<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003366;&quot;&gt;از اصول دين و مذهب است به معناى رياست عامّه در امور دنيوى و اخروى&lt;/span&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بنابر معتقدات شيعه، امامت، استمرارنبوّت است در همه جزئيّات و كلّيّات و تنها تفاوت آن با نبوّت اين است كه بر شخص امام وحى فرود نمى‏آيد و نزول وحى پس از پيامبر (ص) پايان يافته است.&lt;br /&gt;امامت از گذر علم لدنّى و الهام الهى و مصونيّت از خطا و اشتباه و گناه، از آيين پيامبر اسلام (ص) پاسدارى مى‏كند و مصالح دينى و دنيوى مردم را محفوظ مى‏دارد. تعاليم راستين آسمانى در روزگار پس از پيامبر (ص) تنها از اين گذر به دست انسان مى‏رسد و قرآن كريم و سنّت پيامبر از اين طريق تفسير و تبيين مى‏شود. شيعيان معتقدند كه مقام امامت تنها به معصومين مى‏رسد. متكلّمان اماميّه بر اين اعتقاد دلايلى آورده‏اند؛ از جمله اينكه مردم از آن رو به امام محتاج‏اند، كه معصوم نيستند و بدون او به خطا و اشتباه و گناه مى‏لغزند.&lt;br /&gt;حال، اگر امام، معصوم نباشد، خود به امامى ديگر نيازمند است و اين باطل است؛ زيرا مستلزم دور است. چون متكلّمان اماميّه اين مدّعا را ثابت مى‏كنند، از آن نتيجه مى‏گيرند كه مردم را در انتخاب شخص امام، حقّ و سهمى نيست؛ زيرا او بايد معصوم باشد و عصمت حالتى است باطنى و جز خداوند كسى از باطن انسان خبر ندارد و مردم توانِ آن ندارند كه معصوم را از غير معصوم بازشناسند (بداية المعارف الالهيّة فى شرح عقائد الاماميّه، 100؛ فرهنگ معارف اسلامى، 1/ 285 و 286).&lt;br /&gt;بدين سان، امامت همانند نبوّت محتاج نصّ خداوند است و اين نص يا به واسطه پيامبر تحقّق مى‏يابد و او به صراحت امام را معرفى مى‏كند و يا به واسطه امامى كه خود منصوب به نصّ است.&lt;br /&gt;متكلّمان اماميّه از راه‏هاى متعدّد، لزوم امامت را اثبات مى‏كنند. مهم‏ترين راه همان است كه از گذر آن لزوم نبوّت را اثبات مى‏كنند بدين گونه كه: امامت، لطف است و ترك لطف، نقض غرض است و نقض غرض از خداى حكيم سر نمى‏زند. غرض حكيم جز به آنچه راجح است، تعلّق نمى‏يابد و راجح اين است كه انسان كاملى- با ويژگى‏هايى همانند عصمت، عدالت، دانايى و آگاهى- ميان آدميان باشد و آنان را به سوى كمال راه نمايد. افزون بر دلايل كلامى، دلايل فلسفى و نقلى نيز بر ضرورت امامت گواهى مى‏دهند؛ چنان كه ابن سينا در شفا از راه فلسفى براى اثبات اين مدّعا بهره جسته است. در قرآن كريم نيز آياتى‏ روشن به چشم مى‏آيند كه بنابر آنها هر قوم و امّتى را راهنما و امامى بايسته است (رعد/ 8؛ فاطر/ 22). نيز آياتى از قرآن درباره ماجراى نصب امام على (ع) به امامت نازل شده‏اند (مائده/ 3 و 67) احاديث نيز در اين باره فراوان‏اند. از آن جمله است روايتى كه شيعه و سنّى نقل كرده‏اند: «هر كس بميرد و امام زمان خويش را نشناسد، به حال جاهليّت مرده است.» (موسوعة الامام المهدى، 9؛ دلائل الصّدق، 2/ 6؛ الغدير، 10/ 359 و 360 به نقل از بداية المعارف الالهيّه، 2/ 17) همچنين است حديث مشهور ثقلين و نظائر آن. (حديث ثقلين)&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امامت-پیشوایی-دین&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
	<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #003366;">از اصول دين و مذهب است به معناى رياست عامّه در امور دنيوى و اخروى</span>.</strong><br />بنابر معتقدات شيعه، امامت، استمرارنبوّت است در همه جزئيّات و كلّيّات و تنها تفاوت آن با نبوّت اين است كه بر شخص امام وحى فرود نمى‏آيد و نزول وحى پس از پيامبر (ص) پايان يافته است.<br />امامت از گذر علم لدنّى و الهام الهى و مصونيّت از خطا و اشتباه و گناه، از آيين پيامبر اسلام (ص) پاسدارى مى‏كند و مصالح دينى و دنيوى مردم را محفوظ مى‏دارد. تعاليم راستين آسمانى در روزگار پس از پيامبر (ص) تنها از اين گذر به دست انسان مى‏رسد و قرآن كريم و سنّت پيامبر از اين طريق تفسير و تبيين مى‏شود. شيعيان معتقدند كه مقام امامت تنها به معصومين مى‏رسد. متكلّمان اماميّه بر اين اعتقاد دلايلى آورده‏اند؛ از جمله اينكه مردم از آن رو به امام محتاج‏اند، كه معصوم نيستند و بدون او به خطا و اشتباه و گناه مى‏لغزند.<br />حال، اگر امام، معصوم نباشد، خود به امامى ديگر نيازمند است و اين باطل است؛ زيرا مستلزم دور است. چون متكلّمان اماميّه اين مدّعا را ثابت مى‏كنند، از آن نتيجه مى‏گيرند كه مردم را در انتخاب شخص امام، حقّ و سهمى نيست؛ زيرا او بايد معصوم باشد و عصمت حالتى است باطنى و جز خداوند كسى از باطن انسان خبر ندارد و مردم توانِ آن ندارند كه معصوم را از غير معصوم بازشناسند (بداية المعارف الالهيّة فى شرح عقائد الاماميّه، 100؛ فرهنگ معارف اسلامى، 1/ 285 و 286).<br />بدين سان، امامت همانند نبوّت محتاج نصّ خداوند است و اين نص يا به واسطه پيامبر تحقّق مى‏يابد و او به صراحت امام را معرفى مى‏كند و يا به واسطه امامى كه خود منصوب به نصّ است.<br />متكلّمان اماميّه از راه‏هاى متعدّد، لزوم امامت را اثبات مى‏كنند. مهم‏ترين راه همان است كه از گذر آن لزوم نبوّت را اثبات مى‏كنند بدين گونه كه: امامت، لطف است و ترك لطف، نقض غرض است و نقض غرض از خداى حكيم سر نمى‏زند. غرض حكيم جز به آنچه راجح است، تعلّق نمى‏يابد و راجح اين است كه انسان كاملى- با ويژگى‏هايى همانند عصمت، عدالت، دانايى و آگاهى- ميان آدميان باشد و آنان را به سوى كمال راه نمايد. افزون بر دلايل كلامى، دلايل فلسفى و نقلى نيز بر ضرورت امامت گواهى مى‏دهند؛ چنان كه ابن سينا در شفا از راه فلسفى براى اثبات اين مدّعا بهره جسته است. در قرآن كريم نيز آياتى‏ روشن به چشم مى‏آيند كه بنابر آنها هر قوم و امّتى را راهنما و امامى بايسته است (رعد/ 8؛ فاطر/ 22). نيز آياتى از قرآن درباره ماجراى نصب امام على (ع) به امامت نازل شده‏اند (مائده/ 3 و 67) احاديث نيز در اين باره فراوان‏اند. از آن جمله است روايتى كه شيعه و سنّى نقل كرده‏اند: «هر كس بميرد و امام زمان خويش را نشناسد، به حال جاهليّت مرده است.» (موسوعة الامام المهدى، 9؛ دلائل الصّدق، 2/ 6؛ الغدير، 10/ 359 و 360 به نقل از بداية المعارف الالهيّه، 2/ 17) همچنين است حديث مشهور ثقلين و نظائر آن. (حديث ثقلين)<br /></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امامت-پیشوایی-دین">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
			</item>

<item rdf:about="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امام-رهبر-معصوم-الهی">
	<title>امام : رهبر معصوم الهی</title>
	<link>https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امام-رهبر-معصوم-الهی</link>
	<dc:date>1390-06-22T13:27:51Z</dc:date>	<dc:creator>خواجه سلیمی</dc:creator>
	<dc:subject>شیفته شیدایی ( ویزه امام زمان عج )</dc:subject>
		<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;واژه «امام» در مفهوم خاصّ خود، براى پيامبران و جانشينان آنان به كار مى‏رود كه از سوى خداوند به منصب امامت (امامت)و ولايت رسيده‏اند. امام، با اين معنا، داراى ولايت مطلق در امر دين و دنيا، و معصوم از گناه و خطا و اشتباه و فراموشى است. او حجّت و خليفه خدا در زمين است (فرهنگ فقه، 1/ 67). امامت، با خلافت متفاوت است. خليفه كسى است كه فقط حكومت مى‏كند و رهبرى اجتماعى و سياسى را برعهده دارد؛ امّا امامت، مقامى دينى است و در ادامه مناصب پيامبرى. امام رهبر جامعه در امور دنيوى و اخروى است. برخى پيامبران، امام نيز بوده‏اند و برخى نبوده‏اند. پيامبر اسلام (ص) و حضرت ابراهيم (ع) از دسته نخست‏اند (بقره/ 124). امام همه وظايف، مقامات و اختيارات پيامبر را دارا است مگر نبوّت.&lt;br /&gt;بنابر اعتقادات شيعه، وجود امام براى بقاى جهان لازم است. اگر او از دنيا برود و امام ديگرى جايش را نگيرد، جهان نابود مى‏شود.&lt;br /&gt;نصب امام: شرط رسيدن به امامت، عصمت است و چون عصمت، امرى باطنى است و جز خدا، كسى نمى‏داند كه چه كس معصوم است، فقط او مى‏تواند شخص شايسته امامت را بشناسد و به اين مقام بگمارد. بنابر اعتقادات شيعه، نصب امام بر خدا لازم است. (لطف) خداوند به پيامبرش وحى مى‏كند و به او مى‏گويد كه چه كسى امام است. آن گاه فرمان مى‏دهد كه او را به مردم معرّفى كند (كشف المراد، 230- 202).&lt;br /&gt;مرجعيّت دينى امام: از وظايف و مقام‏هاى بسيار والايى كه خداوند به پيامبرانش عطا كرده است، تفسير و تبيين و بيان فروع دين است. چون امام در همه وظايف و مقام‏هاى پيامبرى- جز نبوّت- جانشين پيامبر است، همانند او معارف دينى را از منبع خطاناپذير مى‏گيرد و به مردم مى‏دهد و احكامى نيز كه در ظاهر وحى نيامده‏اند، براى آنان بيرون مى‏كشد.&lt;br /&gt;بنابراين، امام، مرجعيّتِ تامّ دينى دارد و گفتار و كردار و تقرير او در فهم دين، منبعى اصيل و سندى خدشه‏ناپذير تلقّى مى‏شود. او مفسّر راستين دين است (امامت و رهبرى، 54- 52؛ الشّافى فى الامامة، 179، 180، 205، 206، 276 و 277؛ كشف المراد، 340).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امام-رهبر-معصوم-الهی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
	<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">واژه «امام» در مفهوم خاصّ خود، براى پيامبران و جانشينان آنان به كار مى‏رود كه از سوى خداوند به منصب امامت (امامت)و ولايت رسيده‏اند. امام، با اين معنا، داراى ولايت مطلق در امر دين و دنيا، و معصوم از گناه و خطا و اشتباه و فراموشى است. او حجّت و خليفه خدا در زمين است (فرهنگ فقه، 1/ 67). امامت، با خلافت متفاوت است. خليفه كسى است كه فقط حكومت مى‏كند و رهبرى اجتماعى و سياسى را برعهده دارد؛ امّا امامت، مقامى دينى است و در ادامه مناصب پيامبرى. امام رهبر جامعه در امور دنيوى و اخروى است. برخى پيامبران، امام نيز بوده‏اند و برخى نبوده‏اند. پيامبر اسلام (ص) و حضرت ابراهيم (ع) از دسته نخست‏اند (بقره/ 124). امام همه وظايف، مقامات و اختيارات پيامبر را دارا است مگر نبوّت.<br />بنابر اعتقادات شيعه، وجود امام براى بقاى جهان لازم است. اگر او از دنيا برود و امام ديگرى جايش را نگيرد، جهان نابود مى‏شود.<br />نصب امام: شرط رسيدن به امامت، عصمت است و چون عصمت، امرى باطنى است و جز خدا، كسى نمى‏داند كه چه كس معصوم است، فقط او مى‏تواند شخص شايسته امامت را بشناسد و به اين مقام بگمارد. بنابر اعتقادات شيعه، نصب امام بر خدا لازم است. (لطف) خداوند به پيامبرش وحى مى‏كند و به او مى‏گويد كه چه كسى امام است. آن گاه فرمان مى‏دهد كه او را به مردم معرّفى كند (كشف المراد، 230- 202).<br />مرجعيّت دينى امام: از وظايف و مقام‏هاى بسيار والايى كه خداوند به پيامبرانش عطا كرده است، تفسير و تبيين و بيان فروع دين است. چون امام در همه وظايف و مقام‏هاى پيامبرى- جز نبوّت- جانشين پيامبر است، همانند او معارف دينى را از منبع خطاناپذير مى‏گيرد و به مردم مى‏دهد و احكامى نيز كه در ظاهر وحى نيامده‏اند، براى آنان بيرون مى‏كشد.<br />بنابراين، امام، مرجعيّتِ تامّ دينى دارد و گفتار و كردار و تقرير او در فهم دين، منبعى اصيل و سندى خدشه‏ناپذير تلقّى مى‏شود. او مفسّر راستين دين است (امامت و رهبرى، 54- 52؛ الشّافى فى الامامة، 179، 180، 205، 206، 276 و 277؛ كشف المراد، 340).<br /><br /><br /></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/امام-رهبر-معصوم-الهی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
			</item>

<item rdf:about="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/کی-می-رسد-زمانی-که-علی-علیه-السلام-ترسیم-نموده-اند">
	<title>کی می رسد زمانی که علی علیه السلام ترسیم نموده اند ؟</title>
	<link>https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/کی-می-رسد-زمانی-که-علی-علیه-السلام-ترسیم-نموده-اند</link>
	<dc:date>1390-06-22T13:24:48Z</dc:date>	<dc:creator>خواجه سلیمی</dc:creator>
	<dc:subject>شیفته شیدایی ( ویزه امام زمان عج )</dc:subject>
		<description>&lt;p&gt;امير مؤمنان عليه السلام زمان پس از ظهور را در گفتارى چنين ترسيم كرده، مى‏فرمايد:&lt;br /&gt;حضرت مهدى (عج) اميرانش را به تمام كشورها مى‏فرستد تا عدالت را پياده كنند. [در آن زمان:]&lt;br /&gt;- گوسفند در كنار گرگ مى‏چرد.&lt;br /&gt;- كودكان با مارها و عقرب‏ها بازى مى‏كنند و هيچ آسيبى به آن‏ها نمى‏رسد.&lt;br /&gt;- شر برداشته شده و خير مى‏ماند.&lt;br /&gt;- انسان يك مدّ (كمتر از يك كيلو) مى‏كارد و هفتصد مدّ محصول برداشت مى‏كند، همان‏گونه كه قرآن مى‏فرمايد: «همانند يك دانه كه از آن هفت سنبل برويد و در هر سنبلى صد دانه باشد.»&lt;br /&gt;- ربا و زنا برداشته مى‏شود و اثرى از شراب خوارى و ريا و خود نمايى باقى نمى‏ماند.&lt;br /&gt;- مردم به اطاعت و عبادت و نماز جماعت رو مى‏آورند.&lt;br /&gt;- عمرها طولانى مى‏شود.&lt;br /&gt;- امانت‏ها رعايت مى‏شود.&lt;br /&gt;- درختان پرثمر و بركات افزون مى‏گردد.&lt;br /&gt;- اشرار هلاك شده و نيكان مى‏مانند.&lt;br /&gt;- از دشمنان اهل بيت عليهم السلام كسى باقى نمى‏ماند. &lt;br /&gt;گفتنى است، همان قدر كه ترسيم چنين جهانى در افق خيال آسان است، از نظر عمل فوق‏العاده مشكل و طاقت‏فرساست، امّا حضرت مهدى (عج) به عنوان معمار اين جامعه نوين، به قدرى از توانايى‏هاى روحى و معنوى برخوردار است كه مى‏تواند جهانى را كه از ظلم و جور پر شده است، از عدل و داد پر كند و فراتر از مدينه فاضله‏اى كه فلاسفه و دانشمندان ترسيم كرده‏اند، به وجود آورد.&lt;br /&gt;&lt;sub&gt; مجموعه زمزم - مرکز تحقیقات تون اسلامی شناخت حضرت مهدى (عج)، ص: 178&lt;/sub&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/کی-می-رسد-زمانی-که-علی-علیه-السلام-ترسیم-نموده-اند&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
	<content:encoded><![CDATA[<p>امير مؤمنان عليه السلام زمان پس از ظهور را در گفتارى چنين ترسيم كرده، مى‏فرمايد:<br />حضرت مهدى (عج) اميرانش را به تمام كشورها مى‏فرستد تا عدالت را پياده كنند. [در آن زمان:]<br />- گوسفند در كنار گرگ مى‏چرد.<br />- كودكان با مارها و عقرب‏ها بازى مى‏كنند و هيچ آسيبى به آن‏ها نمى‏رسد.<br />- شر برداشته شده و خير مى‏ماند.<br />- انسان يك مدّ (كمتر از يك كيلو) مى‏كارد و هفتصد مدّ محصول برداشت مى‏كند، همان‏گونه كه قرآن مى‏فرمايد: «همانند يك دانه كه از آن هفت سنبل برويد و در هر سنبلى صد دانه باشد.»<br />- ربا و زنا برداشته مى‏شود و اثرى از شراب خوارى و ريا و خود نمايى باقى نمى‏ماند.<br />- مردم به اطاعت و عبادت و نماز جماعت رو مى‏آورند.<br />- عمرها طولانى مى‏شود.<br />- امانت‏ها رعايت مى‏شود.<br />- درختان پرثمر و بركات افزون مى‏گردد.<br />- اشرار هلاك شده و نيكان مى‏مانند.<br />- از دشمنان اهل بيت عليهم السلام كسى باقى نمى‏ماند. <br />گفتنى است، همان قدر كه ترسيم چنين جهانى در افق خيال آسان است، از نظر عمل فوق‏العاده مشكل و طاقت‏فرساست، امّا حضرت مهدى (عج) به عنوان معمار اين جامعه نوين، به قدرى از توانايى‏هاى روحى و معنوى برخوردار است كه مى‏تواند جهانى را كه از ظلم و جور پر شده است، از عدل و داد پر كند و فراتر از مدينه فاضله‏اى كه فلاسفه و دانشمندان ترسيم كرده‏اند، به وجود آورد.<br /><sub> مجموعه زمزم - مرکز تحقیقات تون اسلامی شناخت حضرت مهدى (عج)، ص: 178</sub></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zeinabiyon.kowsarblog.ir/کی-می-رسد-زمانی-که-علی-علیه-السلام-ترسیم-نموده-اند">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
			</item>
</rdf:RDF>
